تبليغاتX
CHERCHILL59(پالیز ادب)

CHERCHILL59(پالیز ادب)

گریزی به ناگزیریهای فرهنگ وادب ایران زمین

پايه و اساس معرفت حق دوری از خود پرستی و تكبر است.

پس از آفرينش آدم ، نخست گناه ، تكبر و خود برتر بينی بود كه از شيطان سر زد.

پس فرشتگان سجده كردند مگر ابليس كه سر باز زد و خود را برتر ديد و از كافران بود﴿مصحف س ۲ ی ۳۴﴾ در قران كريم كبريا و بزرگی را در آسمان و زمين از آن خدا می بينيم و له الكبريا فی السماوات و الارض .... يا در حديثی گفته شده: زيرا كسی كه فروتنی كند خدا او را برميكشد و كسی كه خود را برتر ببيند خدا او را خوار می دارد.سعدی گفته است  :

تواضع سر رفعت افرازدت                  تكبر به خاك اندر اندازدت

از مهمترين درسهای عارفان و متصوفه ترك خودبينی و فروتنی است.خود را مبين كه رستی ، همه ی سفارش آنان قهر نفس و تواضع و خاكساری است.بزرگی اين مردان در اين است كه خود را در ميان نمی ديده اند.

بوسعيد با ذوق شاعرانه گاه با تفسير و تاويل سخنان عادی اين معنی را به شنوندگان گوشزد ميكرده است.﴿﴿...شيخ را گفتند كه دی گفتی كه مرد به يك قدم به خدای رسد ...گفتند چگونه ای شيخ؟ 

گفت ميان بنده و حق يك قدم است و آن آنست كه يك قدم از خود بيرون نهی تا به خق رسی...بر در خانقاه طوافی آواز ميداد كه : كما و همه نعمتی. شيخ گفت از آن مرد غافل شنوی و كار بندی.كم آييد و همه شماييد.پس گفت :

 فا ساختن خوی خوش و صفرا هيچ                   تا عشق ميان ما بماند بی پيچ

چنانكه می بينيم از كلمه كما يا كمای كه ﴿﴿گياهی است كه اهالی روستا ساقه های تاره رسته آن را در غذاها بكار ميبرند و معمولآ از آن نوعی آش درست ميكنند﴾﴾. تركيب دو كلمه ﴿﴿كم﴾﴾ و ﴿﴿آي﴾﴾ به ذهن او رسيده است يعنی فروتنی كن و خود را كم گير و بزرگ مشمار.

لطف سخن و هنر ابوسعيد در اين است كه از كارهای روزانه و وقايع روزمره ی زندگانی دست مايه ای می ساخته است برای درس دادن به مريدان و از كارهای پيش و پا افتاده به معانی بلند رهنمون ميگشته است.تعليمات ابوسعيد از زندگانی عادی و محاورات و گفتگوهای رئزانه بر می خيزد.اين مرد هشيار و مراقب حالات مريدان پاسخ پرسش كنندگان را از سوال خود آنان ميدهد.

"روزی درويشی به ميهنه رسيد و همچنان با پای افزار پيش شيخ ما آمد و گفت : ای شيخ بسيار سفر كردم و قدم فرسودم نه بياسودم نه آسوده ای را ديديم.شيخ گفت هيچ عجيب نيست سفر تو كرده ای و مراد خود جستی.اگر تو در اين سفر نبوديی و يك قدم به ترك خود بگفتيی هم تو بياسوديی و هم ديگران به تو بياسودندی.

زندان مرد بود مرد است چون قدم از زندان بيرون نهاد به مراد رسيد"

 به اين صوفی كه بسيار سفر كرده است و آسودگی و آرامش دل نيافته است می گويد : مشكل كار تو در    خود بينی و خود پرستی توست،خود را در ميانه ميبينی و برای خودت سفر می كنی. تا منيت آدمی همراه اوست به حق نميرسد.

آنچه اين سخنان را اثربخش و تاثيرگذار می كرده است صداقت گوينده آن است. پير مهنه صريح و بی پيرايه سخن می گفته است و از تكلف و ريا كاری به دور بوده است.

يك نفر در راهی همراه شيخ بوده است، جوانی رعنا و مغرور.از هر طرف شيخ كه راه می رفته می فرموده است مه از جانب ديگر حركت كند."خواجگك در پيش شيخ می رفت و به خود فرو می نگريست.شيخ گفت خواجه در پيش مرو.خواجگك باز پس ايستاد...شيخ گفت خواجه باز پس مرو ....شيخ گفت خواجه بر راست مرو...خواجگك بر دست چپ شيخ آمد و گاهی چند برفت شيخ گفت بر دست چپ مرو...خواجگك تنگدل شد و گفت ای شيخ كجا روم ؟ شيخ گفت:

ای خواجه خود را بنه و بر راست رو........شيخ اين بيت را بگفت:

تا با تو تویی تو را بدین کار چه کار       کاین آب حیات است ز آدم بیزار

 

فرياد بر خواجگك افتاد"

در واقع به ديگران عملآ و با توجه به رفتار خود آنان درس می داده است.آن قدر به آن جوان خودپسند با گفتن از اين طرف و از آن طرف حركت كن فشار آورده است كه او درمانده و خشمگين و تنگدل گفته است چگونه حركت كنم و با شيخ همراهی كنم.سوال جوان سطحی بوده  و در باره همان قدم زدن و راه رفتن با ابوسعيد بوده است ولی شيخ او را به سلوك و حركت حقيقی توجه داده است كه بايد ترك خود بينی كند و خود را بنهد و به راه راست رود.

اين راست رفتن همان جز~ اصحاب اليمين شدن است و اگر راست به معنی مستقيم باشد، صراط المستقيم به سوی حق است.

کسی کو در حضور افتاد بی خواست     در این راه چون خدنگی می رود راست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 4:34  توسط علیرضا اشرفی  |