تبليغاتX
CHERCHILL59(پالیز ادب)

CHERCHILL59(پالیز ادب)

گریزی به ناگزیریهای فرهنگ وادب ایران زمین

               

درست چند قدم مانده به دفتر روزنامه اعتماد ملی، گوشه اي از ميدان شلوغ هفت تير، زن بدحجاب اینک در مقابل پلیس کاملا حجاب از سر برداشته البته نه به اختیار که  اینک خون روانه شده بر صورتش مجال نگاه داشتن حجاب و حفظ شرع را نمی دهد. جناب آقای سردار احمدی مقدم نه به احترام شما که از ترس شما فردا این عکس را در روزنامه اعتماد ملی کار نمی کنند.

سردار نه به احترام شما بلکه از هراس است که عکس سر و روی خونین این زن در صفحات   هیچ روزنامه ای چاپ نمی شود اما اجازه دهید ، عکسی که هراسان توسط شهروندي به دفتر روزنامه رسیده و ما نيز هراسان از كنار اين حادثه قلم پنهان كرديم را یک دل سیر در فضای مجازی نگاه کنیم و خون گریه کنیم.

سردار! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود، فقط اجازه بده در این گوشه مجازی، نترسيم و خون گریه کنیم، باقي همه مردمي هستند كه در سطح شهر پارچه های تقدیر از عملکرد نیروی انتظلامی زده اند و مي دانند ما فقط سياه نمايي مي كنيم و بس.

                      

شگفتا كه در بحث تاثيرگذار ترين ها، همه به بازی خونین مهمان شده ايم :

طرح نامني  اجتماعي ؛ سهام بورقاني

انسان گرگ انسان است؛ مريم شباني

ما كجا زندگي؛ فهيمه خضر حيدري

حاكميت وحشت ؛ محمد جواد روح

از ايران خسته شدم ؛ ميترا خلعتبري

فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش ؛ محمد يزدان پناه

ما محصول استبداديم؛ حميد مافي

ظالم يا مظلوم ، كدام مقصرند؟ روزبه مير ابراهيمي

از توحش بيزارم ؛ جمهور

هنوز ايران ، هنوز توحش ؛ مسعود رفيعي

هفت تير بوي خون مي داد ؛ سعيد پور حيدر

شخصيت انسانها ؛ امير عليزاده

پاي لب گور انسانيت ؛امير همايون پاكبين

از بدحجابي تا صورت خونين، يك تار مو فاصله هست؛ مژگان جمشيدي

شرم باد بر من و تو ؛ سيامك قاسمي

خون بازي ؛ میرا

اسلام طالباني ؛ حنيف مزروعي

نقاب انسانيت بر چه پيكري ؛ سميك

وحشي، وحشي تر، وحشي ترين ؛ درون و برون

يك وبلاگ انگليسي ؛ كمانگير

امنيت خونين ؛ مرجان نمازي

جمهوري وحشت ؛فرهمند علي پور

فاجعه هفت تير ؛ سرزمين من

دستاورد مهرورزي ؛ داود روشني

مردم از مرد  بد نامردم ؛ احسان مهرابي

ذبح انسانیت ؛ فزيد مدرسي

رافت اسلامي را عشق است ؛ شهر من

مهرورزی مدل جدید ؛ نيك آهنگ كوثر

از دیو دد مللولم ُ انسانم آرزوست ؛ قم امروز

شما موفق شده ايد ، من ترسيده ام ؛ رضا سيدي

از ماست كه بر ماست ؛ روشنك

ساده نيست ؛ پرستو دو كوهكي

انسانيت قرباني امنيت ؛ اميد ايران مهر

ما ايراني ها تا خون نبينيم ؛ آزادي براي مردم

از اندوه بمیرید ؛ حمزه غالبي

جناب سروان فقط انسان باش ؛ سرزمين رويايي

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 18:22  توسط علیرضا اشرفی  | 

فساد
فرهنگي استخدام خانم منشي

با ظاهري
آراسته

بايد تمامي صفحات را نگاهي بيندازد، چيزي که
جالب است برخي آگهي‌ها هر روز تکرار مي‌شوند؛ يعني
پس از اين همه انتشار آگهي نتوانسته‌اند نيروي کار
مناسب خود را پيدا کنند؟

اغلب آگهي‌ها مربوط به
استخدام منشي يا کارمند دفتري است و بيشتر با اين
مضمون است: <استخدام منشي با حقوق مکفي> پس
از تماس با يکي از اين آگهي‌ها قرار مي‌گذارد تا
حضوري به انجا مراجعه کند. ساعت پنج بعدازظهر به
همان
آدرسي که گفته بودند مي‌رود. وقتي وارد
ساختمان مي‌شود واحد مربوطه را پيدا کرده و زنگ
واحد را مي‌زند. مردي ميانسال در را باز کرده و او
را به اتاق رييس شرکت راهنمايي مي‌کند.محيط فيزيکي
شرکت، يک محيط بسته است به‌طوري که به يک منزل
مسکوني بيشتر شبيه است تا يک مکان تجاري يا
اداري!به او گفته مي‌شود که مي‌تواند از روز بعد
کار خود را در آن شرکت آغاز کند و حقوقش نيز 150
هزار تومان در ماه است ولي اگر پس از ساعت شش نيز
به عنوان اضافه کار در شرکت بماند حقوق بيشتري
دريافت خواهد کرد. وقتي در مورد نوع فعاليت‌ شرکت
سوال مي‌کند رييس شرکت جواب مي‌دهد که شرکت در
زمينه تجارت لوازم بهداشتي و شيرآلات فعال است.
روز بعد ساعت هشت صبح طبق قرار قبلي به شرکت
مراجعه کرده پس از ساعتي رييس شرکت هم وارد
مي‌شود.در آن چند ساعتي که آن‌جاست اتفاقاتي
مي‌افتد که فرار را بر قرار ترجيح داده و به سرعت
آن‌جا را ترک مي‌کند. او بسيار سريع متوجه مي‌شود
که وظيفه وي تنها انجام دادن کار يک منشي نيست
بلکه!!!

آگهي‌هاي
استخدام يا دام براي جويندگان
کار؟

<استخدام منشي زن مسلط به
کامپيوتر> < به يک منشي خانم با ظاهري
آراسته و روابط عمومي قوي نيازمنديم>، <يک
شرکت معتبر به يک منشي خانم آشنا به کامپيوتر و
روابط عمومي بالا و ظاهري آراسته نيازمند است>،
< به يک منشي خانم آشنا به کار موبايل با حقوق
صدهزار تومان به علاوه پورسانت سي درصد
نيازمنديم>
اينها نمونه‌هايي از آگهي‌هايي
است که در موارد قابل توجهي فقط با درج يک شماره
تلفن براي تماس و بدون آدرس در نشريه‌هاي مختلف و
به‌ويژه بخش نيازمندي ها که صرفا آگهي چاپ مي‌کنند
ديده مي‌شوند.
اين آگهي‌ها بارها چاپ مي‌شوند
تا آگهي دهنده، خانم مورد نظر خودرا انتخاب کند.در
اين ميان برخي زنان مي‌گويند: بعضي آگهي‌‌دهندگان
تحت پوشش استخدام کارمند اهداف ديگري را نيز دنبال
مي‌کنند.
<ن - ر> از دختران مراجعه کننده
به يک شرکت خصوصي مي‌گويد: زمان استخدام از وي
سوالات مختلف در زمينه چگونگي پوشش، ساعت رفت و
آمد و نظارت خانواده بر وي شد.
وي افزود: از او
خواسته شد در زمينه پوشش، بسيار آزاد باشد و از
روسري و مانتوهاي به اصطلاح مد و آرايش‌هاي متنوع
استفاده کند و حتي با مشتريان مرد دست بدهد.وي که
براي شغل مدير داخلي يک شرکت پخش فرآورده‌هاي
آرايشي انتخاب شده بود مي‌گويد: ساعت کاري مشخصي
از طرف آنها اعلام نشد اما آنان اصرار داشتند که
ساعات بيشتري را در شرکت بمانيم و در ازاي آن
مبلغي اضافه بر حق ده‌ميليون ريالي ماهانه دريافت
کنيم.وي در ادامه افزود: روز مصاحبه دختران و حتي
زنان بسياري با پوشش‌ها و تيپ‌هاي مختلف مراجعه
کرده بودند اما افرادي که براي مصاحبه انتخاب
مي‌شدند جوان، قد بلند و خوش‌چهره بودند.اين دختر
22 ساله گفت: زماني که متوجه شدم کار در اين شرکت
به اين شکل است و بايد براي جذب مشتري، از مواد
آرايشي چهر‌ه و مو استفاده کرد و رفت ‌و آمد مردان
بيش از زنان است بلافاصله کار را رها کردم.
وي
مي‌گويد: اين در حالي بود که دختران ديگري به دليل
نياز مالي و گاه تامين هزينه خانواده همچنان ترجيح
مي‌دهند آن‌جا بمانند.
شايد بارها و بارها
حوداثي اين‌چنين را شنيده باشيد، شرکت‌هاي خصوصي
که بدون هيچ نظارتي فعاليت کرده و در راستاي
فعاليت‌هاي خود اقدام به سوءاستفاده‌هاي غيراخلاقي
از کارمندان خود مي‌کنند. دختران جواني نيز به
دنبال پيدا کردن شغلي مناسب با وعده‌هاي حقوق بالا
فريب خورده و با ناآگاهي به استخدام اين شرکت‌ها
در آمده و ناخواسته وارد فعاليت‌هاي غيراخلاقي اين
شرکت‌ها مي‌شوند.

آگهي بدون
آدرس

يکي از مشکلات جامعه ما فعاليت
اجتماعي زنان و به خصوص کارکردن آنهاست. در اين‌که
در بسياري از موارد زنان در انجام وظايف محول شده
به آنها نسبت به مردان از صداقت کاري بيشتري
برخوردارند شکي نيست که اين مطلب را مردان هم
تاييد مي‌کنند اما در بسياري از موارد مردان با
ديد نامناسبي به زنان مي‌نگرند.
در ماه گذشته
در روزنامه‌اي آگهي استخدام منشي براي شرکتي چاپ
شد، يکي از افرادي که با آن شرکت تماس گرفته بود
مي‌گويد: آگهي هيچ آدرسي نداشت فقط نوشته بود
<به يک منشي خانم با روابط عمومي بالا
نيازمنديم> و يک شماره تلفن هم در زير آگهي به
چاپ رسيده بود. با شماره تلفن تماس گرفته و آدرس
را گرفته و فرداي آن‌روز به آدرس مورد نظر مي‌روم
پس از پر کردن فرم استخدام، رييس شرکت با
مقدمه‌چيني گفت: در اين شرکت حقوق ماهانه 150 هزار
تومان به شما پرداخت خواهد شد البته بايد به اين
نکته هم توجه کنيد که در شرکت ما همه کارمندان با
هم صميمي هستند تا حدي که با هم رابطه ..... هم
دارند خود من با تمام منشي‌هاي قبلي..... داشته‌ام
در صورتي که تمايل داريد با اين شرايط کار کنيد
مي‌توانيد از فردا کار خود را شروع کنيد و.....


فقط شماره
همراه

در بعضي آگهي‌ها هم شما فقط
با يک شماره تلفن همراه برخورد مي‌کنيد که بعد از
اين‌که خانم منشي بيچاره هر بلايي را که خواستند
سرش آوردند اين تلفن يا واگذار مي‌شود يا هيچ‌وقت
در دسترس نمي‌باشد.
حتي گاهي در بعضي از اين
آگهي‌‌ها به چشم مي‌خورد که نوشته شده به يک خانم
منشي از ساعت 22 - 19 نيازمنديم. به واقع کدام
شرکت يا مطب پزشکي مي‌تواند در اين بازه زماني
مراجعه کننده داشته باشد؟
به نظر شما سرزدن
چنين رفتارهايي از ما که ادعاي فرهنگ چند هزار
ساله را داريم صحيح است؟

اشکال و چاره
آن

عدم شفاف‌سازي روابط سالم
اقتصادي منطبق بر قوانين مناسب کشورمان زمينه
پيدايش جرم را فراهم مي‌سازد. مجلس محترم بايد به
سرعت بر اساس نيازهاي جامعه قوانين مناسب با کار و
شرکتهاي تجاري را متناسب با پيشرفت‌هاي علوم و
فنون تدوين کند تا هر چه سريعتر به روابط شفاف
اقتصادي بين اشخاص حقيقي و حقوقي در کشورمان
برسيم. مسئله با شعار قانون و عدالت حل نمي‌شود،
بايد قانونمند بود و مطابق قانون، شرکتهاي تامين
نيروي انساني حق دادن نيروي انساني به شرکتهاي
نيازمند را داشته باشند. بر اين اساس درج آگهي
تنها متوجه شخص حقوقي شرکتهاي واجد نيروي انساني
آماده به خدمت با توانايي‌ها و گرايشهاي علمي
گوناگون است و نيروهاي جوان علم آموخته کشورمان با
مراجعه به اين شرکتهاي کارياب خود را منتظر پيدا
کردن کار مناسب و آبرومند مي‌يابند، مهمتر از همه
اينها سازمانهاي ذيصلاح دولتي در خصوص چاپ آگهي‌ها
هستند که بايد جلوي چاپ اين دست از آگهي‌هاي به
ظاهر سود آفرين را براي روزنامه بگيرند و اجازه
ندهند از سرمايه بيت‌المال عليه جوانان کشورمان
سواستفاده شود. براي چشم‌انداز روشن بايد قوانين
مناسب با نيازهاي جامعه نوشته شود و ساختارها و
سازمانهاي ذيصلاح مربوط تشکيل شود و نيروي انساني
متدين در امور فرهنگي و اجتماعي به کار گرفته شود
و حتي تربيت شود تا به آن اهداف متعالي برسيم.

================

منبع: مجله الكترونيكي مبين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 6:12  توسط علیرضا اشرفی  | 

هنگامى كه پل ترنر Paul) (Turner تهيه كننده معروف استراليايى در طى برنامه‏اى ماهواره‏اى تحت عنوان: نوستر آداموس: مردى كه فردا را پيش‏بينى مى‏كند. خطر روزافزون ايران وانقلاب اسلامى ايران براى غرب و تمدن غربى مطرح كرد و در طى اين برنامه تمام آنچه را كه نوسترآداموس در بيش از 390 سال پيش از آن تاريخ »آگوست 1989م« پيشگوئى كرده بود منتسب به ايران كرد؛ هيچ سياستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت...................

برو به ادامه مطلب ..................
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:39  توسط علیرضا اشرفی  | 

به نام خدا 85/7/8

سلام ليلا ، خوبي

چه كار مي كني ؟ ديگر كم پيدا شدي ، نم يدانم من دوست خوبي نبودم كه يادم نمي كني يا اينكه تو سرت شلوغ هست . چرا دفعه ي پيش جواب نامه ام را ندادي اما عيب ندارد من باز هم به يادت هستم .

ليلا ، الان برگ ها دارد مي ريزد . آرام آرام محيط مدرسه دارد زرد و نارنجي رنگ مي شود . خانم رستمي باز هم براي درس رياضي مي آيد . منو كه ديد گفت :« پريسا خانم گل و بلبل ، پس رفيق جون جوني ات كجاست .»

من هم مثل هميشه سرم را پايين انداختم و گفتم :« خانم ليلا ... از اينجا رفتن ... رفتن قم .»

آن وقت برگشت به من زل زد و گفت :« خوب چون ليلا نيست تو نبايد تنبلي كني . درسهايت را خوب بخوان» آخر خودت كه مي داني من ازدرس رياضي خيلي بدم مي آيد . سال پيش هم اگر تو نبودي نمي توانستم 17 بشوم . راستش را بخواي وقتي كارنامه ام را گرفتم خودم فكركردم 7 شده ام . و مي خواستم آن غوره گيري ام را شروع كنم اما تو كه آمدي و كارنامه م را گرفتي و نمره رياضي ام را نگاه كردي و گفتي :« پريسا آفرين » تازه جا خوردم . اصلا باورم نمي شد .

خوب دختر با درس و مدرسه چي كار مي كني براي من بنويس . منتظر نامه هات هستم . خداحافظ بي خداحافظ

يادت هست آخرين روز گفتي مطمئني كه باز هم من را مي بيني پس خداحافظي نمي كني پس من هم خداحافظي نمي كنم .



به نام خدا 85/8/1

اصلا سلام نمي دم چون خيلي از دستت دلگير هستم . اصلا نمي خوهم بدانم مرده اي زنده اي . براي من ديگر فرقي ندارد . خودت مي داني كه خيلي خري

يك ماه ازاول مهرگذشت ودرسها شروع شد اما تو براي من تمام شدي آخر دختر چرا جواب نامه هايم را نمي دهي . (خوب اين از بد اخلاقي هام ، حالا بريم سر حرفهاي عاشقانه )

اولا سلام ، بدان كه معصومه هم سلام كرد و گفت :« به آن هم زنگ بزني » گفت دلش برات يك ذره شده .

دوما چه كار مي كني ، رفتي يك شهر ديگر آن وقت نه تلفن هايم را جواب مي دهي و نه براي من نامه مي نويسي هر چند خودتان تلفن نداريد ولي وقتي همسايه تون صدا مي كند چرا نمي آيي .

آن قدر نامه مي نويسم كه توهم از رو بري و مجبور بشي براي من نامه بنويسي . راستي يك دوست جديد پيدا كردم اسمش فريده است خيلي با حال هست . اما تو يك چيز ديگري بودي . راستي وقتي زنگ زدم جواب تلفن هايم را بده . باشد . خوب چون گفتي خداحافظي نكنم نمي كنم . دلت بسوزه . بمان تو خماري اش .



به نام خدا 85/9/25

سلام بي وفا نامه كه نمي نويسي خودتون هم كه تلفن نداريد . تلفن همسايه تون را هم كه مي گيرم حالا راست و دروغ مي گويد خانه نيست . رفته بيرون . آخر من نمي دانم يك دختر ساعت 8 شب بيرون چه كار مي كند پس درس و مشق نداري .

اگر اين دفعه نامه ننويسي يك گلوله برفي درست مي كوبم توي صورتت آخر اين جا برف مي بارد ولي نمي دانم توي قم برف مي بارد يا نه . خوب ديگه اينجا زنجان هست . صبح تا شب دعا مي كنم تا برف ببارد و مدرسه ها را تعطيل كنند . دلم برايت مي سوزد . چون فكر نكنم توي قم آنقدر برف ببارد كه مدرسه ها تعطيل شود . مي داني امروز امتحان فيزيك داريم اصلا سر در نمي آورم . كاش اينجا بودي تا كمكم كني . خوب ديگر مثلا تو شاگرد اول كلاس بودي . با امتحانات چه كار مي كني . ما كه تا 2 تا ديگر از امتحانات مان مانده . اميدوارم باز هم شاگرد اول كلاس بشوي . چون واقعا حق تو هست . خوب ديگر باز هم خداحافظي نمي كنم چون مي دانم باز هم مثل هميشه مي گويي خداحافظي چرا ما باز هم ديگر را مي بينيم . دوستدار هميشگي تو پريسا .



به نام خدا 85/10/30

سلام با تو قهرم ولي دلم نمي آيد برات نامه ننويسم . چون مي دانستم اگر خبر اينكه من شاگر اول كلاس شدم را بشنوي خوشحال مي شوي خودت ميداني كه من پارسال اصلا درس نمي خواندم اما امسال فقط به خاطر تو آن قدر خواندم كه مثلا معدل ام 18 بشود . اما مي داني كه چند شدم نمي گويم كه . اگر برايم نامه بنويسي آن وقت به تو مي گويم حالا بي تربيت من كه به تو زنگ مي زنم خانه نيستي . فرق هم نمي كند صبح ساعت 10 باشد يا شب ساعت 9 . خودت مي داني كه مامانم اجازه نمي دهد بعد از ساعت 9 به كسي زنگ بزنم . مي گويد مزاحم مي شوي شايد مردم خواب باشند مريض باشند . اگر مامانم اجازه مي داد حتما ساعت 11 زنگ مي زدم تا ببينم اين همه مدت كجا بودي ، حالا تو چرا زنگ نمي زني . آخر بي معرفت يعني من اين قدر ارزشش را ندارم كه 500 تومان برايم خرج كني و يك زنگ بزني . خوب بگو ببينم شاگرد اول شدي ؟ مي دانم كه شدي. خانم رستمي گفت اگر توانستم سلامش را به تو برسانم . اين قدر براي خانم رستمي چاپلوسي كردم كه حالا هم از فكر تو بيرون نمي آيد . وقتي فكر مي كنم ممكن هست جواب نامه هايم را ندي مي گويم بهتر هست اين قدر وقت خودم را هدر ندهم . تو را به خدا به من تلفن كن . لااقل دخرت تلفن كن تا بدانم كه زنده اي ، حرفم نزدي نزدي ها يه موقع پولش زيادمي شود . خوب ديگر فعلا خداحافظي بي خداحافظي .



به نام خدا 85/12/18

سلام ليلا خوبي . پيشاپيش عيد را تبريك مي گويم . خوب آجيل خوردني ياد ما هم باش .

مي دانم كه خودت هستي زنگ مي زني و قطع مي كني . يك مدت هست كه مزاحمي داريم به نام ليلا . حالا دختر چرا حرف نمي زني . ها ... مي دانم الان مي گويم چرا دروغ مي گويي پريسا من كه يك بار گفتمم الو پس حرف زدم . من هم مي گويم آره راست مي گويي . ولي بي تربيت چرا تلفن را قطع مي كني . مامانم فكر كرد خبري شده . خودت كه ميداني مامانم پيله اي . وقتي به يك چيز گير بده ديگر داده و نمي شود كاري كرد . خوب خيلي از دستت ناراحت شدم . حالا من يك چيزي گفتم تو چرا حرف نمي زني . راستي چرا به من نامه ننوشتي . شايد برات مهم نيست بداني كه معدلم شده 53/19 درست همان معدل پارسال تو . نمي دانم شايد فراموشم كردي . با خودم كلنجار مي روم و مي گويم نه محال هست ليلا تو را فراموش كند . اگر فراموشت كرده به تو زنگ نمي زد . بعد مي گويم نكند آن تلفن ها هم مزاحم باشد . شماره اش هم كه نمي افتد تا دل آدم راحت بشود . خوب قربانت . كاري نداري . ما رفتيم . خداحافظي هم نمي كنم چون عيد مي خواهيم بياييم قم . خوب ديگر مي آيم خانه تان مهماني . عيدي از الان جور كن كه كمتر از 10 تومان نمي خواهم بگيرم . فكر نكني 10 تومان معمولي نه ليلا منظور 10 هزار تومان بود .



به نام خدا 86/1/22

سلام ليلا ، خوبي ، ميدانم كه اين نامه به دستت نمي رسد ولي مي خواهم بنويسم چون اين آخرين نامه است . آدرس ات را ندارم تا برايت پست كنم شايد اگر آدرست را هم داشتم بهت نمي فرستادم . بي معرفت چي مي شد يه نامه برام بنويسي . وقتي عيد آمدم خانه تان و فهميدم كه از آنجا يك هفته اي هست رفته ايد ، يك هو دلم گرفت نه به خاطر اينكه عيدي به من ندادي نه خانم مساله اين حرفها نيست . تازه فهميدم كه تو اصلا من را دوست نداري مثلا من برايت نامه نوشتم كه عيد قرار است بيايم خانه اتان تو هم كه آبرويم را بردي اصلا نتوانستم سرم را بالا ببرم و به بابا و مامانم نگاه كنم چون از بهمن پيله كردم كه الا و بلا ما بايد عيد قم برويم . بابام گفت باشه دختر ، عيد قم مي رويم . اما تو .... تو كه بي تربيتي ، با من چكار كردي .

اما وقتي تو را نزديكي حرم ديدم يك لحظه اين قدر خوشحال شدم كه نگو و نپرس گفتم الان هست كه هر چي عقده تو گلويم مانده بيرون بريزم و هر چه دلم خواست به تو فحش بدهم . وقتي جلوتر آمدم و تو با اين وضع آن هم اينجا ، داري دست فروشي مي كني واقعا دلمگرفت . اصلا جرئت نكردم كه جلو بيايم چون ترسيدم خجالت بكشي . چون من نمي خواستم ..... نمي خواستم تو را با اين وضع ببينم . دلم خيلي از تو پر هست . چرا برايم نامه ننوشتي ؟ حالا مي فهمم دليل اينكه ساعت 9 خونه نبودي چچه بوده . نمي دانم مدرسه را رها كردي يا نه ؟ ولي اميدوارم كه آن چيزي كه دلم مي خواهد باشد .

وقتي فهميدم به معصومه زنگ زدي برايش نامه نوشتي خيلي ناراحت شدم . معصومه گفت كه به من گفتي كه هر چه بدي در حقت كردم من را ببخش . وقتي آن سه تا اسكناس سبز رنگ را معصومه از توي پاكت در آورد و نامه اي كه دو سه خطش مال من بود را برايم خواند دلم خيلي گرفت ، يك هفته ي تموم به خاطر اين كارت حوصله ي هيچ كاري را نداشتم

خوب دختر توي نامه اي كه فرستاده بودي هم كه آدرس فرستنده را ننوشته بودي . ديگر توي يك كلام مي خواهم بگويم كه دوستت دارم و خداحافظ چون ميدانم كه ديگر نمي بينمت .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:42  توسط علیرضا اشرفی  |