تبليغاتX
CHERCHILL59(پالیز ادب)

CHERCHILL59(پالیز ادب)

گریزی به ناگزیریهای فرهنگ وادب ایران زمین

آتشکده های ایران ٫ مکانهای مقدس

موقعیت قرار گرفتن آتشکده های ایران در فلات ایران می باشد که همیشه بخشی از ایران بوده است

آتشکده های ایران ٫ مکانهای مقدس ٫ زیارتگاههای زرتشتیان

 

آتشکده کاریان : نام دیگر آن آتشکده آذرفرنبغ یا آذر خورداد است که در معنی می شود آتش فره ایزدی . مکان آن در شهر فیروز آباد یا اردشیر خره یا اردشیر خوره در صد و بیست کیلومتری جنوب شیراز است و کاخ بزرگ آن که توسط شاهنشاه اردشیر بابکان ساخته شده بود هم اکنون فرو ریخته است . اردشیر به همین جهت نام شهر را ارتخشر خوره ( ارت خشتر ) نامید . در معنی کل می شود شهر شکوه و جلال اردشیر . خوره به معنی فر و شکوه و جلال است . شهر گور یا فیروز آباد نیز بعدها نام گرفت . این مکان از زیارتگاههای بزرگ مردمان فلات ایران بوده است . فخر الدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین که به دوره شاهنشاهی اشکانیان مربوط است نوشته است .

 

به خاصه زین دل بدبخت رامین که آتشگاه خرداد است و برزین

 

آتشکده آذر برزین مهر : آتشکده آذربرزین مهر یکی از سه آتشکده مقدس ایران است ( آذر گشسب - آذر برزین - کاریان ) که در شهر نیشابور یا ابرشهر خراسان قرار دارد . در پهلوی به نام آتور بورگین میتر خوانده می شود به معنی آتش مهر بالنده است . تاریخ ساخت آن بسیار کهن است به طوریکه به زمان اشو زرتشت باز میگردد و در بند 8 از فصل 17 بندهش آمده است : آذربرزین مهر تا زمان گشتاسب در گردش بوده و پناه جهان تا اینکه اشو زرتشت اسپنتمان دین آورد و گشتاسب شاه دینش را پذیرفت آنگاه گشتاسب آتش مقدس را در کوه ریومند در آذر برزین مهر قرار داد .

 

آتشکده بردسوره : به گفته مسعودی در کتاب نامدار مروج الذهب این آتشکده توسط فریدون شاه بنا شد که آتش آن را از طوس خراسان آورده بود و در بخارای ایران قرار داد .

 

آتشکده آذر شب : آتشکده ای است که گشتاسب شاه در بلخ بنا کرد و به گفته مورخین گنجهای خود را در آن قرار داد . بلخ در تاریخ جزوی از خراسان بزرگ بوده است که متاسفانه در دوره ننگین قاجار به روسها فروخته شد .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 5:41  توسط علیرضا اشرفی  | 

- قیام سیاه جامگان به رهبری ابو مسلم خراسانی در خراسان سال 126 خورشيدی
  (مطابق با  747 ميلادی)
- جنبش سرخ علمان (پرچم قرمزها) در گرگان سال 157 خورشيدی (
778 ميلادی)
- جنبش سپید جامگان در سیستان
- قیام خرم دینان به رهبری بابک خرم دین، در آذربایجان سال
195 خورشيدی
   (
816 ميلادی )  
- قیام زَنج در جنوب ایران سال
249 خورشيدی ( 870 ميلادی)
- قیام قـَرمـَطیان در جنوب ایران  سال 252 خورشيدی  ( 873 ميلادی)
- قیام مازیار در مازندران
- جنبش سـَربـِداران در خراسان سال
715 خورشيدی ( 1337 ميلادی)
- جنبش حـُروفیه سال
805 خورشيدی ( 1426 ميلادی)
- قیام پـَسیخانیان سال
912 خورشيدی ( 1573  ميلادی)
- جنبش بابیه به رهبری محمد علی باب سال 1223 خورشيدی ( 1844 ميلادی)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 19:36  توسط علیرضا اشرفی  | 

 امردادگان در روز امرداد از ماه امرداد برگزار می شود. در شب و روز برگزاری امردادگان، جشن است و شادی و همدلی و همداستانی. زن و مرد و خرد و کلان گرد هم می آيند و سرود می خوانند و پای می کوبند و دست می افشانند.  برای تدارک و برگزاری اين جشن نيز همچون ديگر جشن های ايرانی، بزرگ و کوچک و زن و مرد به ياری و همياری و همکاری با يکديگر می پردازند. ميوه و خوراکی های گوناگون زينت بخش اين جشن می باشد.

ياد آوری روزهای ِ ويژه امـرداد ماه

امرداد ماه۳۷۴۴ زرتشتی

 

۱. روز سوم امرداد، امرداد روز از امردادماه، جشن امـرداد يا امردادگان. روز سوم امرداد ماه برابر با روز ۲۵ جون می باشد

 

۲ . ديدار پير نارکی: زرتشتيان روزهای ۱۲تا ۱۶امرداد ماه،  برابر با  ۷ـ ٣ ماه جولای را به ديدار پير نارکی می روند. اين روز ها، روزهای "مهر"، "سروش"، "رشن"،  "فروردين" و "ورهرام" نام دارند

٣. روز های نبر: يا روزهای که ايرانی ماندگانِ زرتشتی از خوردن گوشت و آلودن دست به خون جانداران بی گناه بيش از پيش دوری می کنند برابر هستند با روزهای:

۸ امرداد ماه، "ماه" روز، برابر با روز ۳۰جولای، ۱۰امردادماه، "گوش" روز،  برابر با ۱ آگوست، ۱۷امرداد ماه، "رام" روز،  برابر با ۸ آگوست، و همچنين ۲۸ امرداد ماه، "وهمن" روز، برابر با ۲٩ آگوست.

 

۴. شهريورگان، جشن شهريور: در سال شمار کهن که هر ماه از سال دارای ۳۰ روز بود. شهريور روز همواره برابر بود با روز ۴ شهريورماه که آنرا شهريورگان می ناميدند.

 

با برنامه ريزی و روی آوردن به سال شمار تازه، که آن را سال شمار جلالی (و يا خيامی نيز) می نامند، شش ماه نخستين سال دارای ۳۱ روز شدند. بنا بر اين، روز شهريور از ماه شهريور که برابر بود با چهارم شهريور ماه در سال شمار کهن، ۵ روز پيش کشيده شد. بنا بر همين انگيزه نيز، پس از بهره گيری از سالشمار جلالی، شهريور روز، به يک روز مانده به پايان امرداد ماه جا به جا شد و اينک در روز ۳۰ امرداد ماه برابر با ۲۲ماه آگوست، جشن شهريور يا شهريورگان را برگزار می کنند.  

اين جشن يکی از جشن های آتش ايرانيان می باشد.            

 

  

روز های نَبُــــر:

 

يا روزهای که به ويژه، ايرانی ماندگانِ زرتشتی از خوردن گوشت و آلودن دست به خون جانداران بی گناه بيش از پيش دوری می کنند چهار روز هستمد. 

ايرانيان اين روزها را، روز های پرهيز و دوری از لاشه خواری بر می شمارند و به آن روزهایِ نبر گويند. ايرانيان کهن و آزاده، در اين روز ها نه گوشت می خورده، نه به شکار کردن می رفته اند. اين روزها، روزهای: "ماه"، "گوش"، "رام" و "وهمن" يا بهمن هستند که هنوز زرتشتيان در اين روز ها گوشت نمی خورند و دست به کشتار گاو و گوسفند و ... نمی آلايند.

 

اين روزها برابر هستند با روزهای:

۸امرداد ماه، "ماه" روز، برابر با روز ۳۰جولای، ۱۰امردادماه، "گوش" روز،  برابر با ۱آگوست، ۱۷امرداد ماه، "رام" روز،  برابر با ۸آگوست، و همچنين ۲۸ امرداد ماه، "وهمن" روز، برابر با ۱٩ آگوست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 17:52  توسط علیرضا اشرفی  | 

tirgan.jpg

از آنجا كه در تارنگارهاي ديگر دوستان آداب و رسوم اين روز شرح داده شد بنابراين بنده بيشتر به چرايي پيدايش اين جشن اشاره ميكنم.البته داستان ها و اسطوره هاي گوناگوني در اين باره در ميان هست ولي نام آرش كمانگير از آنجا كه در اوستا بخش يشت ها در قسمت تير يشت_يشت هشتم_ آورده شده است ،قابل قبول تر از ساير داستان هاي ديگر مي باشد.اين جشن نيز در شمار جشن هايي است كه به موجب برخورد نام روز و نام ماه برگزار مي شود،چرا كه نام روز سيزدهم هر ماه تير است و بنابر اين در سيزدهم تير هر سال جشن تيرگان_آبريزگان_برگزار مي شود.

انگيزه اين جشن به زمان تجاوز افراسياب _شاه توران_ به خاك ايران در زمان منوچهر شاه برميگردد.افراسياب چون به كشور ايران تاخت،منوچهر شاه را در تبرستان به محاصره در آورد.اين محاصره مدتي دوام يافت،تا آنجا كه شاه ايران و سپاهش از لحاظ معاش و خوراك در تنگنا قرار گرفتند.در مذاكراتي كه جهت صلح ميان افراسياب و منوچهر انجام گرفت،شاه ايران پيشنهاد داد كه جهت تعيين مرز به اندازه مسافت پرتاب يك تير از سوي تير اندازي از سپاه ايران موافقت شود و سركرده تورانيان اين پيشنهاد را پذيرفت.امشاسپند اسپندارمذ_يكي از امشاسپندان يا فرشتگان درگاه خداوند_ به شاه ايران پيام آورد كه دستور دهد كماني با مشخصات لازم بسازند و پرتاب كننده آن را نيز نام برد.به فرمان شاه آن مرد را كه ارخش-آرش- نام داشت،حاضر كردند.آرش مردي بود ديندار و نيك كردار.منوچهرجهت را به وي نشان داد وگفت بايداين چوبه تير را با اين كمان پرتاب كني.آرش آماده گشت.پوشاك از تن به درآورد و خطاب به شاه و مردمان گفت:پيكر مرا ببينيد كه از هر زخم و عيبي پاك است.مي دانم كه چون با همه نيرو تيري بيندازم،پيكرم پاره پاره خواهد شد و خواهم مرد ولي به خاطر عشق به ميهن و ايرانم اين كار را خواهم كرد.پس برهنه شد و آن كمان بزرك و سنگين را با نيرويي كه خداوند به وي بخشيده بود آنچنان كشيد كه تا نهايت،زه باز شد و تير را رها ساخت و آن چنان كه گفته بود بدنش پاره پاره شد و بمرد.به فرمان خداوند,باد آن تیر را از کوه رویان به دورترین نقطه خراسان,جایی میان فرغانه و طبرستان برد و تیر به درخت گردوی بزرگی برخورد کرد.مسافت چنان بود که گویندهزارفرسنگ می شد و منوچهر و افراسیاب بدین مرز با هم صلح کردند؛ از آنگاه به بعد زرتشتیان به یادبودچنین ماجرایی در روز تیر از ماه تیر یعنی 13 تیربا پاشیدن آب به یکدیگر این روز را جشن می گیرند.بر اساس روایات و بیانات جشن تیرگان در شهر آمل باشکوه تر از سایر نقاط برگزار میشد.هر سال مردم آمل در روز جشن آبریزگان-تیرگان-به کنار دریای خزر می رفتند و تمام روز را به آب بازی و پایکوبی می پرداختند.

در پایان خوب است بدانید آرش یک لغت اوستایی است و دراصل (erekhsha)ارخش بوده به معنی تیر انداز.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 6:0  توسط علیرضا اشرفی  | 

نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی

نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی است که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید . . . . . .
نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی
علیرضا خاکسار
یزدان پناه باد – دیر زیوشنی شاد باد (در پناه یزدان باشیم- تا دیر زمان به شادی زیست نمائیم )
اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران در 1179 سال پیش از شاهنشاهی کورش بزرگ پیام جاودانی یکتا پرستی در جهان راپس از کنکاش و ژرف نگری درونی در میان مردمان آشکار نمود و ایرانیان آریائی را به پرستش یکتا آفریدگار جهان یعنی اهورا مزدا دعوت کردو پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی های بسیار سرانجام در دربار شاه گشتاسب بنیاد اجتماعی و مذهبی کیش زرتشتی را به شکل با شکوهی پایه گذاری نمود .

فرتور اشوزرتشت (رنگی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 23:38  توسط علیرضا اشرفی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 4:51  توسط علیرضا اشرفی  | 

کهن ترين نبشته هايی که به اين خط به دست ما رسيده اند يکی لوح های زرين اريارمنه و ارشام و سنگ نبشته های منسوب به کورش بزرگ در پاسارگاد می باشند. متن لوح زرين آريارمنه چنين است:

اريارمنه شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،پسر چيش پيش شاه،نوه هخامنش.اريارمنه گويد، اين کشور که من دارم، دارای اسبان خوب و مردان خوب است، خدای بزرگ اهورامزدا به من داد. به خواست اهورامزدا من شاه در اين کشورم. اريارمنه شاه گويد،اهورامزدا مرا پشتيبانی فرماياد.

لوح زرين ارشام پسر اريارمنه، با تفاوتی بسيار ناچيز دارای همان متن لوح اريارمنه است.و نبشته منسوب به کورش تنها از چهار واژه درست شده است. که در پاسارگاد در چهار جا تکرار شده است:

به ادامه مطلب رجوع بفرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 4:34  توسط علیرضا اشرفی  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:52  توسط علیرضا اشرفی  | 

اولین پرچم شناسایی‌شده ایرانی موسوم به دِرَفش شهداد به معرض نمایش در می‌آید.
به گزارش البرزبه نقل از میراث، این پرچم تاریخی که بر روی آن نقش درخواست آب از الهه باران حک شده مربوط به عصر آهن است و در منطقه شهداد کرمان یافت شده‌است.


درفش شهداد

اين پرچم که مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد است از قطعه‌ای چهارگوش و ميله‌ای فلزی تشکيل شده که مربع آن حول ميله می‌چرخد و بر بالای ميله يک عقاب با بال‌های گسترده خود در حال فرود به چشم می‌‌خورد.

این پرچم به اضافه ۱۵۰ اثر نادیده دیگر، از جمله مجسمه‌های شهداد و آثار فلزی لرستان، از هفتم خرداد در موزه ملی ایران در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 19:43  توسط علیرضا اشرفی  | 

وصيت نامه داريوش كبير

-             -

ادامه مطلب را کلیک کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 22:28  توسط علیرضا اشرفی  | 

                  

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:25  توسط علیرضا اشرفی  | 

محبـّـت
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:20  توسط علیرضا اشرفی  | 

برسردرخانقاه شيخ ابوالحسن خرقاني چنين نوشته بود:

هركه دراين سرا درآيد نانش دهيد وازايمانش نپرسيد. چه آنكس كه دردرگاه باري تعالي به جان ارزد، البته برخوان ابوالحسن به نان ارزد.

شيخ ابوالحسن خرقاني ازانگشت شمارپيراني است كه مانند حلّاج و بايزيد و ابوالعباس قصّاب درطريقت پيرو حكمت خسرواني و پاسدارفرهنگ ايران بود.

شهاب الدّين يحيي سهروردي ازجمله حكماي متأ لّه گروه خسروانيين را ذكركرده و مي نويسد: مايۀ خسروانيين درسلوك به سيّاربسطام ( بايزيد ) نازل شد و بعد از آن به جوانمرد بيضاء ( حـلّاج ) و بعدازآن به سيّارآمل ( ابوالعباس قصّاب آملي ) و ابوالحسن خـرقـاني .

(مجموعۀ مصنفات شيخ اشراق ج1 ص503)

اوجزبه حـق به كسي و به چيزي توجّه نداشت، جزخـدا نمي خواست و جزاو را نمي ديد، مي گفت:

درسراي دنيا زيرخاربُني با خداوند زندگاني كردن ازآن دوست تردارم كه در بهشت زير درخت طوبي، كه از او من خبري ندارم.

(تذكرةالاوليا- عطار ص674)

عـُمرمن مرا يك سجده است.

(همـان ص677)

وقتي برمن پديد آمد، همۀ آفريده برمن بگريست.

(همـان)

چون حـق تعالي اين راه برمن بگشاد درروش اين راه چندان فرق بود كه هرسال گـُفتيا ازكفربه نبوّت شدم. چندان تفاوت بود.

(همـان ص681)

دوش جوانمردي گفت: آه، آسمان و زمين بسوخت.

(همـان)

من نه عابدم نه زاهد نه عالم و نه صوفي، الهي! تويكي اي، من از آن يكي تو يكي ام.

(همـان)

الهي! چه بودي كه دوزخ و بهشت نبودي تا پديد آمدي كه خداپرست كيست؟

(همـان ص 682)

راه خداي را عدد نتوان كرد. چندان كه بنده است به خدا راه است، به هرراهي كه رفتم قومي ديدم. گفتم : خداوندا مرا به راهي بيرون بركه من وتو باشيم، خلق درآن راه نباشد. راه اندوه درپيش من نهاد. گفت: اندوه باري گران است، خلق نتوان كشيد.

(همـان ص683)

عافيت را طلب كردم درتنهايي يافتم و سلامت درخاموشي.

(همـان)

عالم بامداد برخيزد، طلب زيادتي علم كند و زاهد طلب زيادتي زُهد كند و ابوالحسن در بَند آن بُـوَد كه سُروري به دل برادري رساند.

(همـان)

اين جهان به جهانيان واهشتيم و آن جهان به بهشتيان و قدم برنهاديم جايي كه آفريده را راه نيست.

(همـان ص684)

چنان كه ماراز پوست به درآيد به درآمدم.

(همـان)

تا دست ازدنيا بداشتم هرگزبا سَرَش نشدم، و تا گفتم اللّه، به هيچ مخلوق بازنگرديدم.

عشق به وجود مطلق و خدمت به خلق داشت، ازهمه بگسست و به حـق پيوست.

برگرفته ازكتاب:ابوالحسن خرقاني، تأليف: حضرت دكترجواد نوربخش،ناشر:خانقاه نعمت اللهي لندن،چاپ اول،لندن- آذرماه 1385شمسي.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:18  توسط علیرضا اشرفی  | 

یورش تازیها به ایران
در مورد هجوم تازیان به ایران و پیامدهای آن بسیاری از پژوهندگان تاریخ ایران کتابهایی نوشته اند که هریک با توجه به نگرش و عقاید خود به این واقعه پرداخته اند.آنچه که در کتابهای درسی مدارس به آن پرداخته شده این است که کلیه ایرانیان با غوش باز پذیرای دین تازه و سروری عربهای بدوی بر ایران بوده اند و عربها بدون هیچ خشونت و خونریزی وارد ایران می شوند.اما آیا این تمام واقعیت است؟بی شک اگر کمی درباره این مقطع تاریخی کنجکاوی کنیم در می یابیم آنچه که به عنوان تاریخ به خورد ما داده اند و هنوز هم می دهند چیزی جز واژگونه ای از یک رخداد تاریخی نیست.برای اینکه ببینیم در این مقطع از تاریخ ایران، بر ایران و ایرانی چه گذشته نخست باید شرایط آن روزگار ایران و همسایگان آن بویژه تازیان را مورد بررسی قرار دهیم. برای این کار از کتاب دو قرن سکوت کمک میگیریم.دکتر زرین کوب شرایط را این گونه روایت می کند: در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت ساسانی سرداران و امپراتوران روم را در پشت دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند، عربان نیز مانند سایر مردم (انیران) روی نیاز به درگاه خسروان ایران می آوردند و در بارگاه کسرا چون نیازمندان و درماندگان می آمدند و گشاد کار خویش را از آنان می طلبیدند.پیش از این نیز به درگاه شهریاران ایران جز از در فرمانبرداری در نیامده بودند. پیش از اسکندر (گجسته) بیابان عرب در زمره سرزمینهایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت.



در دوره ای برخی از تازیان به بحرین و کناره های دریای پارس به غارت آمده بودند اما شاپور ذوالاکتاف آنها را ادب کرد و به جای خویش نشاند.در تمامی ادوار بعد هم میبینیم که تازیان دست نشاندگان و گماشتگان و خراج گزار دولت ایران به شمار می آیند.

در مورد جایگاه زندگی تازیان هم روایت زرین کوب خواندنی است: بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را

دیگر آن قدر محل نبود که حکومت و سپاه ایران را به خویشتن کشاند.زیرا در این بیابانهای بی آب هولناک

خیال انگیز از کشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشانی نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان

و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند.



در مورد خلق و خوی تازیان هم این موارد خواندنی است: جز آزمندی و سود پرستی هیچ چیز در خاطر

آنها نمی گنجد . هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمی‌روند و جز به آنچه شهوت پست انسان را

راضی میکند نمی اندیشیدند.از افکار اخلاقی آنچه بدان می نازیدند مروت بود و آن نیز جز خودبینی و کینه

جویی نبود.شجاعت و آزادگی که در داستانها به آنها نسبت داده اند همان در غارتگری و انتقام جویی به

کار می رفت.تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند.



اما چگونه است که این مردمان نیمه وحشی توانستند تمدنی چنین با عظمت را نابود کنند؟دکترزرین کوب در این مورد اشاره ای جالب دارد:او این بدبختی را نتیجه سایه افکندن اهریمن نفاق شقاق در ایران می داند و این دقیقترین تعبیری است که می توان ارایه کرد.



ما در اینجا به نبردهای آغازین بین سپاه ایران و تازیان نمی پردازیم و بیشتر تمرکز ما بر ورود سیل گونه تازیان به داخل ایران و جنایتهایی است که در حق کودکان و زنان این مرز و بوم روا داشته اند.



بعد از شکست سپاه ایران و عقب نشینی یزدگرد به داخل ایران و نواحی شرقی، تازیها بی پرواتر شهرهای ثروتمند ایران را یکی پس از دیگری غارت کردند و زنان و کودکان را به بردگی بردند. وقتی تازیها وارد شهری می شدند از آبادانی و شکوه آنجا به تعجب می افتادند چنانکه گویی به بهشت وعده داده شده به آنها دست یازیده اند و برخی دیوانه وار فریاد می زدند به خدا قسم اینجا همان بهشتی است که محمد وعده آن را به ما داده. اما آنها این بهشت را به خاطر عقده حقارتی که نسبت به سایر ملل داشتند با خاک یکسان کردند. اما در این میان مردم ایران هربار که فرصتی به دست می آوردند بر ضد تازیان شورشهایی به راه می انداختند اما چون این حرکتها منسجم نبود و سپاهی هم نمانده بود تا از این حرکتها پشتیبانی کند به فجیع ترین وضع سرکوب می شدند. برای نمونه وقتی مردم استخر بر ضد حاکم عرب استخر شورش کردند و تازیان را از شهر بیرون انداختند عبداله ابن عامر سوگند خورد که : "چندان بکشد از مردم استخر که خون براند...به استخر آمد و خون همه مباح گردانید و چندانکه می کشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند. پس برفت.و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود برون از مجهولان" (فارسنامه ابن بلخی ص 116). در سال سی ام هجری مردم خراسان بر ضد تازیان قیام کردند. عثمان خلیفه تازیان ، عبداله ابن عامر و سعیدابن عاص را فرمان داد که آنان را سرکوب نماید.(مجمل التواریخ و القصص ص283). جالب اینجاست که بسیاری از این تازیان که مسوول سرکوبی مردم بودند از راهزنان و غارتگران عرب بودند که در مرزهای ایران آبادیها و روستاها را غارت می کردند مانند مثنی ابن حارثه و سویدابن قطبه.......



بله این تنها گوشه ای از جنایتهای اعراب در حق مردم ایران است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:33  توسط علیرضا اشرفی  |